شمس الدين حافظ
580
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
496 - « رخ تو » اى در رخ تو پيدا ، انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان ، صد حكمت الهى كِلكِ تو بارك اللّه بر مُلك و دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطرهاى سياهى بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * مُلك آنِ تست و خاتم ، فرماى هرچه خواهى در حشمت سليمان ، هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او ، خندند مرغ و ماهى باز ، ار چه گاهگاهى بر سر نهد كلاهى * مرغان قاف دانند آئين پادشاهى تيغى كه آسمانش از فيض خود دهد آب * تنها جهان بگيرد بىمنّت سپاهى كِلكِ تو خوش نويسد در شأن يار و اغيار * تعويذ جانفزايى ، افسون عمر كاهى اى عنصر تو مخلوق از كبرياى عزّت * وى دولت تو ايمن ، از صَدْمهء تباهى گر پرتوى ز تيغت ، بر كان و معدن افتد * ياقوت سرخرو را ، بخشند رنگ كاهى عمريست پادشاها كز مى تهيست جامم * اينك ز بنده دعوى وز محتسب گواهى دانم دلت ببخشد بر عجز شبنشينان * گر حال من بپرسى از باد صبحگاهى ساقى بيار آبى از چشمهء خرابات * تا خرقهها بشوييم از عُجْب خانقاهى جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى ؟ حافظ چو پادشاهت گهگاه مىبرد نام * رنجش ز بخت منما ، بازآ به عذرخواهى * توضيحات : حكمت الهى ( دانش خدايى ) مفهوم بيت ( 2 ) ( بارك الله بر قلمت كه از يك قطره مركب بر سرزمين و دين صد چشمهء آبزندگى جارى ساخته است ) اهرمن ( شيطان ) اسم اعظم ( نام مبارك خداوند ) خاتم ( انگشتر فرمانروايى ) حشمت ( بزرگى ) باز ( مرغ شكارى ) مرغان قاف ( سيمرغ ) آيين ( روش ) تيغ ( شمشير ) منت ( كمك ) كلك ( خامهء قلم ) اغيار ( جمع غير - بيگانگان ) تعويذ ( دعايى كه براى مصونيت مىنويسند ) افسون ( سحر ) عنصر ( اصل وجود ) كبرياى عزت ( اكسير عزيزى و بزرگوارى ) تباهى ( نيستى ) پرتو ( فروغ ) محتسب ( داروغه - نهىكننده شرع ) چشمه خرابات ( شراب ميكده ) عجب ( خودخواهى و غرور ) عصيان ( نافرمانى ) صفى ( صفت حضرت آدم ) زيبد ( شايسته ) دعوى ( ادعاكننده ) رنگ كاه ( زردرنگ ) صدمه تباهى ( از فساد و تباهى مصون است ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى 2 و 3 و آخر به ترتيب فرمايد : ( خامه و قلم تو كه خداوند بركتش دهد ، صد منبع آب زندگانى است كه از يك قطره مركب بر پادشاهى و شريعت روان ساخته است ) ( پرتوهاى نام بزرگ خداوند به دشمن ابليسخوى تو روشنى نخواهد بخشيد ، پادشاهى و انگشترى فرمانروايى مخصوص تو است ، هرچه مصلحت مىدانى امر فرماى - تلميح ) ( اى حافظ ، چون شهريار گاهگاهى از تو نامى بر زبان مىآورد ، از طالع خويش گله مكن و عذر تقصير خدمت را بخواه ) خود تفسير كنيد . 2 - كسى يا كسانى قصد فريب شما يا خانوادهيتان را داشتند ولى لطف خداوند جلوى اين كار را گرفته است پس به يكى از مشاهد متبركه برويد و نذر خود را ادا نموده و از گفتن راز دل به ديگران جدا خوددارى كنيد . از خانوادهاى مهربان و همسرى خوب برخورداريد ولى متأسفانه با لجبازى و گوش نكردن به نصايح پدر و مادر موجبات نگرانى را فراهم مىكنيد ، پس سعى كنيد در ارتباط با ديگران اندكى خوددار و با متانت باشيد . 3 - كار مسافر مدتى طول دارد ، ازدواج عملى مىگردد ولى طلاق راهى طولانى دارد ، مسافرتى مهم و عالى و ملاقات مهمى در پيش خواهيد داشت ، به زودى تحولاتى در زندگى شما حاصل مىشود و مقامى در انتظار داريد كه در اجراى اين نيت مؤثر است . 4 - جنابعالى داراى جرأت بيان و گفتار هستيد ، از اينكه ديگران دربارهء شما چه فكر مىكنند ، چندان اهميتى ندارد پس در تصميمگيرى مقاوم و استوار هستيد ولى مانند سربازان شجاع ، راهنمايان امور مالى و سياستمداران اغلب در عين اينكه ، بين ديگران مىباشيد ، احساس تنهايى مىكنيد هرچند اين تنهايى از قدرت و جسارت و مهر و محبت شما نمىكاهد .